زینال پس بیست سال از اسارت آزاد میشود و گذشته تلخ خود را به یاد میآورد. او که در آغاز جنگ همسرش هانیه را از دست داده بود، به همراه یحیی گروه مقاومت محلی تشکیل میدهد. در حملات هوایی و زمینی دشمن، مسئولیت انتقال گاوصندوقی به او سپرده میشود که تصور میرود اسناد مهمی در آن است. زینال با وجود از دست دادن یارانش، گاوصندوق را به دست میرساند اما در نهایت یحیی برای حفظ آن جان خود را فدا کرده و زینال به اسارت عراقیها درمیآید.